واژه نامه حقوقی (ج تا ش) | سه شنبه، 4 آبان 95

واژه نامه حقوقی ج تا ش

( ج )
جاعل: از نظر حقوق مدنی متعهد در جعاله را گویند.
جریمه: وجه نقد یا مال دیگر که بعنوان مجازات از مجرم گیرند.
جعاله: التزام شخصی به ادای اجرت معلوم در مقابل عملی اعم از این که طرف معین باشد یا غیر معین.

( چ )
چک: نوشته ای است که به موجب آن صادر کننده چک وجوهی را که نزد دیگری دارد کلاً یا بعضاً به نفع خود یا ثالث مسترد می دارد.

( ح )
حق ارتفاق: حقی است برای شخص در ملک دیگری بواسطه مالکیت در ملک معین.
حق العبور: یکی از نمونه های حق ارتفاق در ملک غیر است .
حق المجری: حق ارتفاقی است که به موجب آن مالکی از ملک یا املاک دیگران، حق جریان دادن آب یا لوله گاز و نفت یا فاضلاب داشته باشد.
حق انتفاع: حقی است که به موجب آن ،شخص می تواند از مالی که عین آن ملک دیگری است یا مالک خاصی ندارد استفاده کند.
حق سکنی: نوعی حق انتفاع و عبارت است از حق سکونت در محلی که مالک عین اجازه دهد.
حیازت: در حقوق مدنی وفقه = تصرف و وضع ید یا مهیا کردن وسائل تصرف و استیلاء بر چیزی. جمع کردن و بدست آوردن چیزی .
حواله: عقدی است که به موجب آن طلب شخصی از ذمـﺔ مدیون به ذمـﺔ شخص ثالثی منتقل می گردد.

( خ )
خسارت : مالی که باید از طرف کسی که باعث ایراد ضرر مالی به دیگری شده به متضرر داده شود.
خلع ید: رفع تصرف از متصرف غیر منقول به استناد حکم دادگاه یا سند رسمی و یا حکم قانون .
خیار: تسلط قانونی شخص در اضمحلال عقد.قدرت قانونی که یکی از طرفین عقد پیدا می کند که به موجب آن می تواند عقد را منحل کند.
خیار تخلف شرط: هرگاه بعد از عقد وفا به شرطی که شده شرط فعل، (شرط صفت) نشود کسی که به نفع او شرط شده می تواند معامله را فسخ و عوض را بگیرد و می تواند معامله را به همان نحو (بدون اخذ ارش) قبول کند.
خیار تدلیس: تدلیس،عمل موجب فریب طرف معامله است و وجود آن سبب پیدایش حق فسخ می شود.
خیار رؤیت و تخلف وصف: هرگاه کسی مالی را ندیده و آن را فقط به وصف بخرد بعد از دیدن اگر دارای اوصافی که ذکر شده است نباشد مختار است که بیع را فسخ یا به همان نحو که هست قبول نماید.
خیار شرط: در عقد بیع ممکن شرط شود که در مدت معینی برای بایع یا مشتری یا هر دو شخص یا دیگری غیر از طرفین معامله اختیار فسخ معامله باشد.
خیار عیب: اگر بعداز عقد معوض معلوم گردد که مبیع معیوب بوده، مشتری در قبول معیوب یا اخذ ارش یا فسخ معامله مختار است .
خیار غبن: هریک از متعاملین که در معامله غبن فاحش داشته باشد بعداز علم به غبن می تواند معامله را فسخ کند.غبن در صورتی فاحش است که عرفاً قابل مسامحه نباشد.
خیار مجلس: در عقد بیع مادام که مجلس عقد به هم نخورده طرفین حق به هم زدن بیع را دارند. به هم زدن مجلس عقد به تفرقه متعاملین از یکدیگر(ولو به چند قدم) و یا به ترک مکان عقد (ولو باهم) محقق می شود.

( د )
دائن: کسی که تعهدی به نفع او بر ذمه غیر وجود دارد.قرض دهنده بستانکار مقابل مدیون بدهکار
دارایی: به مجموع اموال و مطالبات و دیون گفته می شود.
دانگ: یک ششم از مال غیر منقول
دایر: زمینی است که تحت کشت یا بناء و مانند آنها باشد.
دفتر اسناد رسمی: دفترخانه اسناد رسمی از واحــدهای وابسته به قوه قضاییه است که بــرای تنظیم و ثبت اسنــاد رسمی طبق قانون و مقررات مربوط تشکیل می شود.
دلال: کسیکه با دریافت حق معینی، واسطه بین خریدار و فروشنده می شود.
دین: تعهدی که بر ذمـﺔ شخصی به نفع کسی وجود دارد.
دین مؤجل: دینی که در موعد معینی قابل مطالبه و پرداخت است و در مقابل دین حال استفاده می گردد.

( ر )
راهن: رهن دهنده.
رقبه: املاک غیر منقول.
رهن: عقدی است که به موجب آن مدیون، مالی را برای وثیقه به دائن می دهد.
فک رهن: خروج مال مورد رهن از حالت وثیقه بودن.

( ز )
زیان: به معنی ضرر به کار می رود.

( س )
سازش: رضایت طرفین دعوی برفیصله نزاع معین در دادگاه و با دخالت دادرس.
سبب مُملک: سببی است که موجب تملک کسی شود مانند بیع و وصیت و حیازت مباحات.
سرقفلی: پولی که مستأجر ثانی به مستأجر سابق در موقع انتقال اجاره بلاعوض می دهد و هم چنین مستأجر اول به موجر (مالک) میدهد.
سفته: عبارتست از سند تجارتی که به موجب آن امضاء کننده تعهد می کند در موعد معین یا عندالمطالبه در وجه حامل یا شخص معین و یا به حواله کرد آن شخص کارسازی نماید اسم دیگر آن فته طلب است.
سفیه (غیر رشید): کسی است که تصرفات او در اموال و حقوق مالی خود عقلائی نباشد.در لغت به معنی نادان ،بی اطلاع.
سقوط، تنزل: از بین رفتن حق را گویند.
سکنی: حق انتفاع هر گاه به صورت سکونت منتفع در مسکن متعلق به غیر باشد آن را سکنی نامند. حق انتفاع در مسکن.
سلطه: اختیار قانونی شخص بر اشیاء یا اموال یا اشخاص دیگر .
سند: عبارت از نوشته ای است که در مقام دعوی یا دفاع قابل استناد باشد.
سهم: حصۀ شریک در مال الشرکه .

( ش )
شاهد: کسیکه شهادت بر امری می دهد.
شبه عقد: عبارت است از یک عمل ارادی که قانون آن را منع ننموده و بدون اینکه عقدی منعقد گردد ایجاد تعهد در مقابل غیر نماید.
شخص حقوقی: عبارت است از گروهی از افراد انسان یا منفعتی از منافع عمومی که قوانین آنرا در حکم شخص طبیعی و موضوع حق و تکلیف قرارداده باشد.
شخص حقیقی: به معنی شخص طبیعی است .
شخص طبیعی: اشخاص انسانی را گویند که موضوع حق و تکلیف می باشند.
شرط صفت: هرگاه یکی از متعاقدین وجود صفت معینی را در موضوع معامله، تعهد کرده باشد این تعهد را شرط صفت نامند.در این صورت حتماً باید موضوع مورد معامله عین معین باشد.
شرط فعل: شرطی که به موجب آن شخص(مشروط علیه ) تعهد به فعل یا ترک عملی کند.
شرکت: اجتماع حقوق چند مالک ( یک شیئ معین ) خواه به حکم قانون یا به تراضی یکدیگر باشد.
شریک: کسی که با یک یا چند نفر دیگر در شیئ یا اشیاء معینی به نحو اشاعه ذی حق است.
شفیع: صاحب حق شفعه.

منبع:
دلتا

نظرات کاربران

تا کنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است، شما اولین باشید.

ارسال نظر شما